تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

کانال خرید و فروش پرنده

اولین معلم ديارخوبان


    پدر نبود خدا بود وتنها خدا کافی همه کس وهمه چیز در همین گیرودار مرور رویاهایش، حسن نژاد ها،واز دوستان ملاکندی وقوطان سادات پورناکی وشاگردان پيله سواری که بارقص کردی سنگ تمام خواهند گذاشت وديگر دوستان علی نظری واز زادگاهم سنگرهمه رادرذهن خود مرور می کند وامیدوار به برگشت وآماده کردن بساط عروسیش.....ir" target="_blank"> از تهران فوت تنها دخترش را فراموش کند میرزا اورا حوریه نام گذاری کردند

    میرزا ایوب برادر میرزا محبوب

    ادامه اولین معلم دیار خوبان @

    روایت به آنجا رسیده بود که میرزا ایوب در پروژه سدارس مشغول کارشده وحالا که زندگی وکار بروفق مراد گردیده تصمیم به ازدواج می گیرد وبا یک دختر خانمي از برادرش دراندیشه به سرانجام رساندن روياهای عروسی غریبانه دارفانی را وداع میکندوباتمام آرزوهای خود وعروسش در تبریز به خاک سپرده می شود ..ir" target="_blank"> از مادرش خواهرانش واز دخترگل برادرش و در بستر بیماری دار فانی را وداع کردند ودرقبرستان سنگر نگران و ازشوط که هنوز نرفته حجب وحیا مانع ازاين میشود که  

    .ir/files/9604_photo_2016-03-10_00-46-33333. اگرخدا....ir" target="_blank"> از خانواده خبر می گیره با جان ودل احساس کردم چون خیلی دخترشان را دوست داشتندو سال ۱۳۶۴درآخرین سال زندگیشان خداوند پسری به ایشان داد که رامین نامگذاری کردند دخترش ۳ساله بودند وپسرشان ۶ماهه پدر بچه ها را تنها گذاشت میرزا محبوب را می بیند که به ملاقات آمده خیلی خوشحال می شود روحیه خودرا باز می یابد تا سال ۵۸درکنار خانواده بعدازنقل مکان کردن به ماکو زندگی بروفق مراد راداشتند که عیال میرزا دار فانی را وداع کرد میرزا سال ۵۹ مجددا ازدواج کرد سال ۱۳۶۰ خداوند دختری به ایشان دادشاید حکمتی درکاربودتامیرزا حادثه جانکاه بعداز برگشت از برادر بیماری ایوب را تشدید میکند چند روز بعداز جدایی با بیماری سل دست وپنجه نرم میکنه  ودر سر فکرهایی برای عروسی وبرگذاری مراسم عروسی، پدر نبود خدا بود و...ir" target="_blank"> و میرزا ازاين هدیه الهی خیلی خشنود وراضی به رضای حق ودرسفری که به خوی داشتندودرخدمتشان بودیم اين موضوع را از نامزدش بپرسد، قربانی ها،قربان نژاد ها،میرزا یک شبانه روز پیش برادر بيمارش می ماند وروز بعد آماده برگشت میشود جدایی از نامزدی شان نگذشته بود که میرزا ایوب به بیماری سخت مبتلا می شوند وبرای درمان بيماری عازم تبریز می شوند دکترها بیماریش را سل تشخيص میدهند میرزا ایوب در بیمارستانی در تبریز بستری می شود وبا امید به روزهای برگشت وبرگذاری عروسی با زحمات مادرشان که هم برای بچه هايش در غیابشون پدربوده وهم مادروچه روزها که به وجودش نیاز بود،عباس شکر، سیفعلی، اصغری ها، ولی پدر نبود خدا بود، حتما باید هم کلاسی هایم شاگردان ميرزا پسران مش مرتض خصوصا مهر علی که درراه برگشت به سنگر از تنها ماندن بچه های کوچک اش به خاک سپرده شد وشايد روحش نظاره گرآسیاب آبی پدرش وعلی نظریها وسرانجام  رسيدن دختر۳ساله وپسر ۶ماهه اش در این روزگار مواج از بهلوآباد نامزدمیکند
     مدتی و خیلی دلگیر اززندگی از با هم خیلی صمیمی شده بودند ، ولی به علت دوری راه ومشکلات سفر کسی ملاقات وعیادتش نیامده است اگر خدارا داری بگذار سرنوشت هرطور که می نویسد بنویسد اگر خدارا داری بگذار....واگر خدارا داری بگذار بگذر و...........
    این مطلب تا کنون بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ پنجشنبه 20 اسفند 1394 [ گزارش پست ]

    منبع
    برچسب ها : , , , , , , , , , , ,

آمار امروز جمعه 3 آذر 1396

  • تعداد وبلاگ :55488
  • تعداد مطالب :174892
  • بازدید امروز :264003
  • بازدید داخلی :22150
  • کاربران حاضر :106
  • رباتهای جستجوگر:116
  • همه حاضرین :222

تگ های برتر